وقتی هفده خورشید در گلپایگان طلوع کردند روایت سفری از ختم الصلوات تا عطر انتظاردر حرم 17 تن از شهدا (ع)

 بقلم
حاج عبدالحسین پهلوانزاده
معروف به خادم الثقلین
شیخ ابوفاطمه نجفی
———————
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلِّ على محمد
وآل محمد وعجّل فرجهم

بعضی سفرها با حرکت آغاز می‌شوند و با بازگشت پایان می‌پذیرند
اما بعضی سفرها،
انسان را از جایی به جایی دیگر نمی‌برند
بلکه دل انسان را از حالی
به حالی دیگر منتقل می‌کنند.
سفر اين حقير به گلپایگان
از همین جنس بود.

پنجشنبه 6 شهريور 1405
راهی گلپایگان شدم
شهری که در دل خود،
خاطره‌هایی از غربت و مظلومیت خاندان رسول الله (ص)
را جای داده است.
اما این سفر برای من
تنها یک سفر زیارتی نبود.

سفری بود از صلوات به زیارت،
از زیارت به اشک،
و از اشک به انتظار

شب جمعه وختم الصلوات

شب جمعه در گلپایگان،
جلسه ختم صلوات برپا کردیم.
صلواتی برای محمد و آل محمد(ص).
هر صلوات، سلامی بود از زمین به آسمان و هر «اللهم صل على محمد وآل محمد»، گویی پنجره‌ای بود که به سوی رحمت خداوند گشوده می‌شد.
از استاد بزرگوارم،
حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(قدس‌سره)،
درباره ختم صلوات سخنانی
شنیده‌ام که برای من همیشه
ارزشمند بوده است.
{ روى كره زمين مجلسى بالاتر
ازختم الصلوات سراغ ندارم }

چه سعادتی بالاتر از اینکه نام محمد(ص) و آل محمد(ع) بر زبان‌ها جاری باشد و دل‌ها برای آنان بتپد؟

صبح جمعه فرا رسید راهی زیارت شدم نخست به زیارت آستان مقدس هفده‌تن گلپایگان رسيدم  سپس خود را به آستان مقدس زیارت
السيد الشهيد
ناصر بن علی(ع) رساندم

آنجا که نام هفده تن از منتسبان به خاندان علوی در حافظه مردم
و منابع محلی باقی مانده است.
در برابر آن حرم ایستادم.
به دیوارها نگاه کردم.
به ضریح نگاه کردم.
به خاک نگاه کردم.

و ناگهان احساس کردم که تاریخ،
دیگر یک نوشته در کتاب نیست.
تاریخ، همین‌جاست
در برابر چشم من.
هفده نام
هفده یادگار غربت
بنابر شجره‌نامه
و نقل مشهور مربوط به
بقعه هفده‌تن،
نام این بزرگواران
چنین آمده است:

۱. السيد الشهيد
ابوالحسن،
فرزند امام حسن مجتبی(ع)

۲. السيد الشهيد
سلطان اسماعیل،
فرزند امام جعفر الصادق(ع)

۳. السيد الشهيد
صالح، فرزند جعفر بن علی(ع)

۴. السيد الشهيد
قاسم، فرزند جعفر بن علی(ع)

۵. السيد الشهيد
عباس، فرزند امام موسی الکاظم(ع)

۶. السيد الشهيد
حسین، فرزند امام موسی الکاظم(ع)

۷. السيدة الشهيدة
شهربانو، دختر امام موسی الکاظم(ع)

۸. السيدة الشهيدة حکیمه،
دختر امام موسی الکاظم(ع)

۹. السيدة الشهيدة صفورا،
دختر امام موسی کاظم(ع)

۱۰. السيد الشهيد
علی‌اکبر، فرزند علی بن الحسین(ع)

۱۱. السيد الشهيد
محمد، فرزند محسن
بن علی بن الحسین(ع)

۱۲. السيد الشهيد
محمود، فرزند یحیی بن
امام موسی الکاظم(ع)

۱۳. السيد الشهيد
محسن، فرزند یحیی بن
امام موسی الکاظم(ع)

۱۴. السيد الشهيد
عبدالله، فرزند یحیی بن
امام موسی الکاظم(ع)

۱۵. السيد الشهيد
موسی، فرزند جعفر الطیار

۱۶. السيد الشهيد
مظفر، فرزند جعفر الطیار

۱۷. السيد الشهيد
اسحاق، فرزند ابراهیم.

اینجا نام و یاد خاندان پیامبر(ص) زنده است.
حدیثی که در گوش جانم طنین انداخت در آن فضای روحانی،
حدیثی منسوب به رسول خدا(ص)
را به یاد آوردم :

«مَنْ زَارَنِي أَوْ زَارَ أَحَدًا مِنْ
ذُرِّيَّتِي زُرْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
وَنَجَّيْتُهُ مِنْ أَهْوَالِهَا.»
یعنی :
«هر کس مرا زیارت کند، یا یکی از فرزندان و ذریه مرا زیارت کند، در روز قیامت او را زیارت خواهم کرد و او را از هراس‌ها و سختی‌های آن روز نجات خواهم داد.»
این مضمون در منابع
حدیثی شیعه،
از جمله کامل الزیارات،
نقل شده است.

پس زیارت فرزندان رسول خدا(ص) را نباید تنها یک سفر و یک حضور جسمانی دانست.
زیارت، اظهار محبت است.
زیارت، وفاداری است.
زیارت، تجدید عهد با خاندان پیامبر(ص) است.

سه شهيده بانوی علویه

در میان نام‌های هفده‌تن،
نام سه بانوی علویه
نیز می‌درخشد ؛

شهربانو،
حکیمه
و صفورا.

سه بانویی که نامشان در این شجره‌نامه آمده و یادشان
در این بقعه زنده مانده است.

در برابر نام آنان،
انسان به یاد همه زنان و دختران خاندان رسول الله (ص) می‌افتد
که در طول تاریخ،
سهم بزرگی از رنج و غربت
را بر دوش کشیدند.

کربلا فقط میدان شهادت مردان نبود؛
بانوان اهل‌بیت(ع) نیز پرچم‌داران
پیام عاشورا بودند.

السيد الشهيد
ناصر بن علی
یک نام، یک غربت

پس از زیارت هفده‌تن، یاد ناصر بن علی نیز در قلبم زنده شد.

درباره ایشان و چگونگی شهادتشان، نقل‌های محلی متعددی وجود دارد و برخی از این نقل‌ها شهادت ایشان را به عوامل حکومت عباسی نسبت می‌دهند. خاک گلپایگان، در حافظه مردم خود، یادگارهایی از خاندان رسول الله محمد (ص) را
حفظ کرده است.

و همین یاد،
برای زائر، ارزشمند است.

وجب به وجب این حرم…

 

اما اکنون اجازه دهید
از تاریخ فاصله بگیرم.

از کتاب‌ها.
از سندها.
از نام‌ها.
و از دل خودم
سخن بگویم.
وقتی وارد حرم شهداى هفده‌تن شدم، حال عجیبی داشتم.

من نمی‌توانم آن احساس
را با زبان توضیح دهم.
فقط می‌توانم بگویم:
وجب به وجب این حرم،
برای من بوی امام زمان(عج) می‌داد.
صلوات‌الله علیه.
احساس می‌کردم اینجا،
صدای قدم‌های غربت هنوز
شنیده می‌شود.
احساس می‌کردم خاک،
حرف‌هایی دارد که زبان
ما از بیان آنها عاجز است.

گویی هر ذره خاک می‌گفت :

ما را فراموش نکنید.

و من با خود گفتم :

ای فرزندان رسول الله …!

اگر قرن‌ها از غربت شما گذشته است،
اما هنوز دل‌هایی هستند که برای شما می‌تپند.
هنوز زائرانی هستند که نام
شما را بر زبان می‌آورند.
هنوز صلوات،
پل میان ما و
خاندان پیامبر(ص) است.

بنده از شاگردی مکتب آیت‌الله بهجت(قدس‌سره) به این باور رسیده‌ام که نباید فرصت
زیارت را ساده گرفت.

زیارتگاه‌ها،
اگر با معرفت و اخلاص زیارت شوند، می‌توانند انسان را متوجه خدا، پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) کنند.

استاد ما درباره زیارت اولیای الهی و فرزندان اهل‌بیت(ع)
نگاه عمیقی داشت.
من تعبیر زیبایی را از ایشان شنیده‌ام که در ذهنم مانده است :

{ زیارت امامزادگان مانند
ویتامین برای روح انسان است }

همان‌گونه که بدن انسان به ویتامین نیاز دارد، روح نیز به یاد خدا،
محبت اهل‌بیت(ع)، دعا،
زیارت و ذکر نیازمند است.

و چه خوب است انسان گاهی از هیاهوی دنیا فاصله بگیرد و خود را به چنین مکان‌هایی برساند.

گلپایگان را ترک کردم
اما…
من از گلپایگان بازگشتم.
اما حقیقت این است که
جسمم از گلپایگان
برگشت إما دلم نه.

دلم هنوز در آن حرم است.
در کنار آن ضریح.
در میان آن سکوت.
در میان آن صلوات‌ها.
و در میان آن احساس عجیبی که نمی‌توانم برایش واژه‌ای پیدا کنم.

شاید بعضی احساس‌ها
را نباید توضیح داد.
باید آنها را با دل تجربه کرد.

سلام بر هفده‌تن

السلام علیكم یا ذرية رسول الله.

السلام علیكم یا أولاد علی(ع).

السلام علیكم یا أبناء فاطمة(س).

السلام علیكم یا مظلومي آل محمد.

السلام علیكم يوم ولدتم.

السلام علیكم يوم عُرفتم.

السلام علیكم يوم غُربتم.

السلام علیكم يوم استشهدتم.

السلام علیكم يوم تبعثون أحياء.

و سلام بر آن روزی که حضرت صاحب‌الزمان(عج) ظهور کند
و جهان را از عدل
و عدالت پر سازد.

سخن پایانی

گلپایگان برای من فقط
یک شهر نبود.
یک درس بود.
درسِ محبت.
درسِ زیارت.
درسِ غربت.
درسِ صلوات.
و درسِ انتظار.
من به گلپایگان
رفتم تا زیارت کنم
اما با دلی برگشتم که بیشتر از گذشته، مشتاق زیارت مولایم حضرت
حجت بن الحسن(عج) شده بود.

شاید راز زیارت همین باشد:
تو به زیارت می‌روی،
اما در حقیقت،
زیارت است
که تو را تغییر می‌دهد.
اللهم صل على محمد وآل محمد
وعجل فرج مولانا صاحب
العصر والزمان(عج).

خدایا ما را از زیارت‌کنندگان واقعی محمد و آل محمد(ص) قرار بده و دل‌های ما را از محبت آنان جدا مفرما.

و در پایان، از خداوند می‌خواهم ثواب این سفر، این زیارت، این صلوات‌ها و این یادآوری را به روح همه شهدای مظلوم خاندان رسول الله (ص)
هدیه کنیم.

الفاتحة مع الصلوات.
اللهم صلِّ على محمد
وآل محمد وعجّل فرجهم 
#پایگاه_خبری_کشوری_صدای_شهرمن
ایتا
@sedayeshahreman1
ارتباط با تیم خبری
@adminsedayeshahreman
سایت رسمی www.sedayeshahreman.ir